سيد محمد كمره اى

175

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

لاشيئى « 1 » بودن مردم . ساعت سه به خانه رسيده قدرى برانى و پنير و سبزى و ماست و دم‌پخت با همشيره و بچه‌ها خورده خوابيدم . [ امور روزانه ] جمعه 21 رجب . - صبح بعد از چايى احمد را فرستادم كه يك رى برنج و يك من روغن به جهت عمه‌اش خريده ببرد ، چون صبح عمه‌اش كه رفت اصرار كرد براى پختن ناهار كه ندارند برنج برساند . سه از روز گذشته هم عمله باغچه ، مشهدى ميرزا آقا كاشى پيرمرد آمد ، پاها ورم كرده حال ناخوش با درد پا . دلم سوخت . اما چون نخواستم به او بىعوض [ پول ] داده باشم ، مشغول بيل زدن باغچه شد و تا عصر يك باغچه و ثلث باغچه بيل زد و حال آنكه زمستان [ با ] روزهاى كوتاه [ كه ] دير مىآمد چهار باغچه بيل مىزد . ناهار احمد آمده نان و ماست و سبزى و پنير و بورانى خورده ، بلافاصله آقا سيد ، پسر مرحوم آقا سيد عبد الله شوشترى كه سابقا در بالاخانه شهر مستأجر بود آمده صحبت متفرقه و اظهار محبت . درخواست مجازات اشرار قم چايى خورده ، حاج شيخ محمد تقى آمد . نان نخورده بود ، نان تازه با چايى خورده ، اظهار داشت يا پول به او قرض بدهم يا كسى را معين كه خدمتى به او بنمايد . من هم از هردو عجز داشته ، بعد ايشان هم رفته آقا على قلى خان و آقا ميرزا عبد الرسول خان آمده كاغذى از كميته قم آورده ، جوفش كاغذى به هيئت وزراء نوشته مجازات اشرار قم را كه آقا شيخ حسين بزاز را زده بودند [ خواستار شده بودند ] . بعد آقا ميرزا عباسقلى خان و آقا ميرزا حاج آقا آمد . چهار نفرى آن‌ها و من به قدر دو ساعتى نشسته چايى خورده ، صحبت بدبختى را مىنموديم . فراش تلگرافخانه آمده سه تلگراف يكى از نظر على خان اميرنظام ، يكى از غلامعلى خان امير همايون به بنده كه چرا دولت حاكم تعيين نمىكند و نظام السلطان را كه وعده كرده بود نمىفرستد . يكى هم محمد حسين خان به نظام السلطان كه نائب الحكومه حاليه را تغيير بدهد . تلگراف را هم از ملاير كرده بودند و مضمون آخر تلگراف آنكه تلگرافخانه بروجرد خائنين .

--> ( 1 ) . بىچيز . نادار .